.: فنـــــــــدق نامـــــــــــــه :.


.: ٦:٢۳ ‎ب.ظ شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٦ :.

عکس فوق مخصوصا انقدر کوچیک و نامشخص شده تا هویت بلاگرهای موجود در عکس کشف نشه! حالا چرا؟!........همینجوری!

فندقی با شرکت در آخرین روز بازارچه خیریه پیام امید و قرار وبلاگی اون روز بعد از چند ساعت گشت و گذار و کمک به خاله لادن در آلوچه فروشی و خرید از غرفه های کتاب و عود و مجسمه و خوراکی ، حسابی از اینکه وبلاگ نویسه لذت برد و البته همچنان وبلاگش رو خواهر جانش یعنی بنده مینویسم تا اینکه واقعا وبلاگ نویس شه...!

البته فندقی تنها وبلاگ نویس کوچولوی حاضر در صحنه نبود و در واقع با توجه به حضور نی نی بادومی و کپلچه ، فندقی یک وبلاگ نویس نسبتا بزرگسال محسوب میشد! تازه با هر دو تا دوست جون وبلاگ نویساش عکس هم انداخته!

فندقی و نینی بادومی http://usera.imagecave.com/paeezan/fandogh/payamomid1.JPG

    فندقی و کپلچه http://usera.imagecave.com/paeezan/fandogh/payamomid2.JPG

 



.: ۳:٢٢ ‎ب.ظ دوشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٦ :.

آبجی الی معتقده بهترین هدیه ی دنیا کتابه.چون خودش از وقتی 6 سالش بود دایی جان بزرگش ماهی یه کتاب براش میخرید و بابا جانش اونو مشترک کتابهای کانون پرورشی کرده بود و آبجی الی هر دو ماه یک بار یه بسته ی پستی از کتابهای کانون رو دریافت میکرد و توی اون سن و سال 9 تا دوازده سالگی کلی عشق میکرد که یکی براش یه چیزی پست میکنه!!!باری به هر جهت آبجی الی اینگونه شد که یک دختر عشق کتاب از آب در اومد و حالا اون هر وقت میره برای خودش کتاب بگیره ، یکی از کتابهای مصور تن تن هم برای فندقی میخریه.چون فندقی هم  مثل آبجی الی حسابی کتابخون از آب در اومده و این خواهر و برادر شبها کنار هم دراز میکشن و هر کدوم کتاب خودشون رو میخونن.امروز هم باز آبجی الی یک عدد تن تن دیگه برای فندق جان خرید و کلی از خوشحالی و ذوق  فندقی کیف کرد!آبجی الی داره فکر میکنه چند سال دیگه باید بگذره تا برای نی نی بادومی هم شروع کنه به تن تن خریدن؟!



.: ۱:٤۸ ‎ق.ظ چهارشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٦ :.

فندقی جان من رقاص نبود که آن هم شد! حالا هر چی آبجی الهام پیش مامان جان جز میزنه به من چه و اینها،مامان جان اینها معتقدند که این فعالیتهای سخیف رقص دو نفره و بندری و خالتوری و قاسم آبادی و بابا کرمی و ... فقط از گور یه نفر بلند میشه اونم آبجی الهام...طفلی آبجی الهام! در ضمن آبجی الهام اصلا نمیفهمه حالا مگه بده بچه این قدر شاد و سرزنده و رقاصه؟!ممد خردادیان و جلال همتی که نشده...والا! البته فعلا عکسی از هنرنمایی فندقی جان در دسترس نیست...این مطلب نوشته شد تنها برای ثبت در تاریخ!

عکس فوق علی خان ملقب به فندقی را نشان میدهد که همین چند روز پیش در زیر کرسی لم داده بودند و در دفترچه خاطراتی که مامان جانشان برایشان ابتیاع کرده است مشغول نوشتن جوکهای سخیف و اینها هستند!(لازم به ذکر است کرسی متعلق به ویلای بسیار مجهز شمال ایشان می باشد! جایتان خالی نباشد مردیم از سرما،اما حالی داد کرسی!!!)...غرض اینکه باز بگید آبجی الهام سخیفش کرده!ببم جان!این بچه نشون داده ذاتا منحرف و سخیف و گوگولی مگولیه!والا!



.: ۱:۱٢ ‎ق.ظ چهارشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٦ :.

۱-چقدر زمان زود میگذره.همین دو روز پیش بود که فندقی رو صدا میزدم فندقی!حالا اگه صداش بزنم فندقی همچین اخمی میکنه بیا و ببین!ماهی یک بارم میگه من اگه بخوام توی وبلاگم(نمیگه وولاگ) بنویسم باید اسمشو عوض کنم،یه چیز با کلاس بذارم!

۲- همونطور که مستحضرید جناب فندق خان امسال کلاس دوم دبستان تحصیل میکنند...همین دیگه!بزرگ شده حسابی...

۳- تاحالا یه فندق برعکس دیدین؟ نمیگم اینجا اتاق کیه، فقط همینو بگم که حسابی تخت مردمو بهم ریخت!

۴- در حال حاضر فندقی همچنان پایه ی بوس دادن و بوس گرفتنه!عین این بچه های دو ساله لپشو تقدیم بوسندگان میکنه!البته فقط افراد خانوادش ،وگرنه غیر از خود ما با همه حتی مامان بزرگشم رودرواسی پیدا کرده.من بدبخت هم تنها فردی هستم که هر وقت لپمو میبوسه یه گاز حسابی از لپم میگیره!نمیدونستم مرضش چیه ،آخه یه الف بچه چرا انقدر شر شده؟!آخرش ازش پرسیدم آجی چرا انقدر منو دردناک بوس میکنی؟قبلا بهتر بودیا!.پرو پرو برگشته میگه:آخه لپت خیلی نرمه الهام جون!عین پنبه میمونه!....عجبا!یه ذره سخیف شده جدیدا،نه؟!

۵- جدیدا(از وقتی کلاس دومی شده) هر وقت میخواد بگه بزرگ شده میگه: اون وقتها که کلاس اول بودم و هنوز بی سواد بودم ... و ادامه میده!خلاصه که بعله!فندقی الان بزرگ و باسواده و البته به زودی خودش باید آپدیت کنه!

۶-بزرگترین علاقه ی فندقی در حال حاضر عکاسیه!البته با دوربین موبایل باباش. عکسهای قشنگیم میگیره.مثلا در سفر به آب گرم لاریجان یه سری عکس از کوه دماوند در ماشین در حال حرکت گرفت،عکسهای قشنگی هم از ساحل بابلسر گرفت...

۷- فندقی قلیون کش!

۸- فندقی متفکر!

۹- فندقی مشت زن!

...خلاصه اینها دیگه! باشه یه روز عکسهای عروسیشو بذارم اینجا! فِک کن!!!!!!



.: ٥:٤٩ ‎ب.ظ یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦ :.

علی فندقی به علت کمی بلندتر بودن از بقيه ی همکلاسی ها معمولا اخرين نيمکت کلاس مينشينه،البته معنی آخر کلاس نشستن تنبل کلاس بودن نيست! فندقی خان فقط کمی تخسه! در عوض خيلی باهوشه!!!باور نداريد؟ از آقای زحمتکش، معلمش بپرسيد!



.: ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ :.

فندقی ترین فندق دنیا 8 ساله شده...

عکس بالا در تخت جمشید و نوروز امسال گرفته شده.

امسال هم علی فندقی با پسر عموش رفت مسافرت و ... امسال در شیراز بود!

ظاهرا مراحل ایرانگردی رو شروع کرده! پارسال اصفهان و یزد، امسال شیراز.خدا به سالهای بعد رحم کنه!

در ضمن امروز(نهم اردیبشهت) علاوه بر روز تولد هشت سالگی، روزی بود که اخرین حروف الفبا رو یاد گرفت و از امروز علی ملقب به فندق رسما فردی با سواد محسوب میشه!

پی نوشت: چقدر زود بزرگ شد...اين عکس و اين يکی هم از مسافرت امساله



.: ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ جمعه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٥ :.


.: ۱:٠۸ ‎ب.ظ یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥ :.

 

امروز صبح یک عدد نی نی به شدت لپ کشانی به نام رادین متولد شد

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



.: ٢:٢٩ ‎ق.ظ چهارشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٥ :.

۶ آذر  مادر بزرگ فندق و آبجی الی و داداش محمد رفت  توی آسمونها

دل هر سه تا شون برای مادر جون تنگ ميشه



.: ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ یکشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٥ :.

از اول مهر به این ور فندق همراه با بقیه ی کلاس اولیها راهی مدرسه شده و این روزها دیگه میتونه بنویسه: آب- بابا. پس فردا هم د رو یاد میگیره و روزهای بعد حروف دیگر...

چند روز پیش گفت:آبجی من دیگه باید کم کم وبلاگ خودمو بنویسم!هرچند همچنان دوست داره صفحه ی وبلاگش پر از عکس شهرام کاشانی باشه! ولی من به بچه ای که انقدر عاشق موسیقیه و در هر حال موسیقی و ریتم میتونه روش اثر بذاره،امیدهای زیادی دارم...

روزی که اینجا رو شروع کردم به نوشتن بیشتر محض خاطر رفع دلتنگیهای یه پسر پنج ساله بود که از دوری مادرش ناراحتی میکنه.بعدتر برای اینکه برادر دور از وطنش بخونه...حالا دیگه نمیدونم برای چی!.بچه حق داره...اون دیگه یه فندق بی سواد نیست!داره کم کم یاد میگیره تا بنویسه...زیاد دور نیست روزی که خودش بیاد آپدیت بعدی رو بکنه!

دوسال پیش فندق اولین وبلاگ نویس ۵ ساله و کوچکترین وبلاگ نویس بود.وبلاگ نویسی که حرفهای دلشو به خواهرش میزد تا اون براش بنویسه...

چند سال بعد...

زمان زود میگذره...خیلی زود...





  
.: خانه :.
 


.: بازدید :.
 


.: بایگانی :.
 


.: پیوند :.
 
برای پیوند دادن به وبلاگ فنـــــــــدق نامـــــــــــــه میتوانید از یکی از دو کد زیر استفاده کنید. کافیست کد را کپی کرده و در جای مناسب در قالب وبلاگ خود قرار دهید.
 
 
 
نشانه
 


.: دوست :.
 


.: طراحی :.
 
 


خانه     نامه     مسنجر     بایگانی روزانه     بایگانی ماهانه    ستاره آسمون شب